ابراهيم اصلاح عربانى
212
كتاب گيلان ( فارسى )
رسيد . سحرگاه روز سهشنبه 25 خرداد صداى شليك پياپى تفنگ و مسلسل و خمپاره از ناحيه مركزى شهر ، خفتگان از همهجا بىخبر را بيدار ، و بعد از ساعتى همه فهميدند كه جنگ بين انقلابيون و نيروى قزاق آغاز شده است . معلوم شد در همان شامگاهان كه مذاكرات طرفين به بنبست رسيده انقلابيون تصميم به خلع سلاح نيروى قزاق گرفتهاند و اينك در مرحله اجراء تصميماند . » « 31 » قول دوم مربوط به گريگور يقيكيان است كه مىنويسد : « آخرين ملاقات افسران قزاق با ميرزا كوچك خان و همكارانش روز دوشنبه بيست و چهارم جوزا 1299 به وقوع پيوست و بيش از شش ساعت طول كشيد . در آخر جلسه از طرف انقلابيون به قزاقها پيشنهاد شد كه تا ساعت دو قبل از ظهر فردا تسليم شوند و گرنه آنها را جبرا وادار به تسليم خواهند كرد . افسران ، ساعت دو بعد از نصف شب از پيشوايان انقلاب دور شدند و هريك با ورود اعضاى كمونيست حزب عدالت باكو به رشت نشريات و روزنامههاى مختلفى انتشار يافت كه ناشر افكار و عقايد ماركسيستى بود . عكس ، عنوان روزنامه ديواركوب روستا را كه به فارسى و روسى منتشر مىشد نشان مىدهد . از آنها به منازل خود رفتند . آنها تصميم داشتند ساعت 8 فردا دور يكديگر جمع شده جواب دولت انقلابى را حاضر كنند . صبح زود روز سهشنبه بيست و پنجم جوزا . . . از طرف سربازان سرخ شروع به شليك گرديد . » « 32 » در همان روز پادگان نظامى توسط مجاهدان جنگل از پاى درآمده تسليم شد . ابتدا سربازان در مقابل جنگليها به سختى مقاومت كردند و تلفات قابل توجهى به آنها وارد ساختند . مجاهدان ناچار از قواى روسها كمك گرفتند . گروهى از نيروى دريائى ارتش سرخ مجهز به توپ به كمك جنگليها آمدند و با شليك گلولههاى توپ پادگان را مجبور به تسليم ساختند . « 33 » كاظم شاهرخى ( اميرزاده ) در كتاب آزاده گمنام مىگويد كه نظاميان گيلان قصد داشتند شبانه به قشون آزاديخواهان شبيخون بزنند . وى معتقد است كه ميرزا كوچك خان با از ميان برنداشتن آترياد گيلان دچار اشتباه شد : « بدينگونه وقتى وارد رشت شد ، آتريات گيلان را قلعوقمع نكرده و به آنها فرصت و مجال داد كه خود را جمعآورى نموده و تصميم بگيرند كه شبانه به قشون آزاديخواهان شبيخون بزنند ، نهايت خبرچينان فرقه و ساير طرفداران از قصد آنان با خبر شده موضوع را به اطلاع ميرزا رسانيدند و او پيشدستى كرده قزاقخانه را محاصره و بعد از زدوخوردى كه قبلا نوشتهايم شكستشان داد ، معذالك بعد از شكست دادن آنها 36 نفر افسران تسليم شده را چندى باز داشت و سپس به تدريج مرخص كرد . آنها هم نامردى نكرده به تهران رفته در صحابت يك نيروى تازه نفس ديگرى مراجعت و با ملّيون جنگيده آنان را مغلوب ساختند كه مىتوانيم گفت مغلوبيت مزبور از نتايج اشتباه ميرزا بود . عجب آنست كه افسران مزبور در مراجعت يك درجه هم ترقى كرده بودند و چون مجال انجام ساير تشريفات را نداشتند خودشان بامداد و مركب روى شانههاشان يك درجه بالاتر نقاشى نموده بودند . » نيروئى كه از بندر انزلى براى كمك به جنگليها آمده بود در رشت باقى ماند و به دنبال آنها عده ديگرى از روسها نيز وارد رشت شدند . در اين موقع عدهاى از اعضاى حزب عدالت باكو از جمله مير جعفر جوادزاده كه همان سيد جعفر پيشهورى است وارد رشت شدند و به كمك كسانىكه داراى تمايلات ماركسيستى بودند از قبيل احسان الله خان دوستدار و سيد جعفر محسنى ( كنگاورى ) تبليغات كمونيستى را آغاز كردند . روزنامهاى به نام « كامونيست » به مديريت جعفر جوادزاده ( پيشهورى ) منتشر شد و جلسات متعدد سخنرانى تشكيل گرديد .
--> ( 31 ) . سردار جنگل ، ابراهيم فخرائى ، انتشارات جاويدان ، چاپ دهم ، تهران 1362 ، صفحه 261 . ( 32 ) . شوروى و جنبش جنگل ، گريگور يقيكيان ، انتشارات نوين ، تهران 1363 ، صفحه 102 . ( 33 ) . مؤلف كتاب سردار جنگل در مورد دخالت روسها در جنگ سكوت كرده فقط به استفاده جنگليها از توپ اشارهاى بدين مضمون دارد : « در اين هنگام كه معركه قتال به حدّ كافى گرم بود صداى چند تير توپ به گوش رسيد و معلوم شد كه انقلابيون با آوردن يك توپ و نصبش در مقابل شهربانى به داخله قزاقخانه شليك مىكنند و طولى نكشيد كه پرچم سفيد برافراشته شد و مدافعين تسليم گرديدند . » اما يقيكيان نويسنده كتاب شوروى و جنبش جنگل به شرح چگونگى شركت روسها در اين نبرد مبادرت ورزيده حتى آن را در سقوط پادگان و پيروزى جنگليها مؤثر مىداند . وى مىنويسد : « زدوخورد بيش از دو ساعت طول كشيد . قزاقها با دلاورى و شجاعت مىجنگيدند . در قزاقخانه هيچيك از افسران حاضر نبودند و افسران جزء رزم را اداره مىكردند . پيشوايان انقلابيون كه تصور كرده بودند كه اولين صداى تفنگها قزاقان را وادار به تسليم خواهد كرد در مقابل استقامت دليرانه آنها مأيوس شده از روسهاى مقيم انزلى كمك خواستند . يك دسته از ملاحان با توپخانه وارد رشت شده و در جنگ شركت كرده و آتش توپخانه ، قزاقها را كه از توپخانه محروم بودند وادار به تسليم نمود . » به احتمال زياد مىتوان گفت كه قول يقيكيان درست است زيرا در آن زمان وى كنار قزاقخانه منزل داشته و ناظر بر حادثه بوده است ، حتى خانهاش بر اثر شليك گلولههاى توپ و تفنگ آسيب ديده و توسط برخى افراد از جمله چند قزاق روس غارت شده است : « در اتاق ناهار يك ملاح روس را ديدم كه ليموترش مىخورد ؛ گفتم رفيق انقلاب مىكنيد يا غارت مىكنيد ؟ در جواب اظهار كرد ايرانيها منزلتان را چاپيدند من اين ليمو را ديدم كه روى تخت افتاده بود آن را برداشتم ! »